آپلود عکس

«اگر از جایی که هستید و اوضاعی که دارید راضی نیستید؛ آن را تغییر دهید. شما درخت نیستید»

 

خب من از وضعیت و خدمات پرشین بلاگ راضی نبودم و خب درخت هم نبودم واسه همین غار به این سنگینی رو جابه جا کردم

آدرس جدید:

gharetanhaei.blog.ir




:: برچسب‌ها:
ن : صبا
ت : ۱۳٩٦/٤/۱٠
نظرات ()

دلم برای خودم می سوزد در این مدتی که اداره ای شده ام یک ثانیه (دقیقا و بدون هیچ اغراقی) مرخصی هم برای استراحت یا تفریح نگرفته ام، تمام مرخصی هایم برای بدو بدو بوده، یا فلان بلا را سر فلان مقاله بیاورم و یا کارهای اداری !! هنوز هم این رشته سر دراز دارد نگران دلم مسافرت بدون دغدغه می خواهد که از ترس کمبود مرخصی و کمبود زمان فعلا ترجیح میدهم بهش فکر نکنم. دلم خیلی چیزهای دیگر هم می خواهد ولی فعلا وقتش نیست!! گاهی که الان هم یکی از ان گاهی هاست می گویم بی خیال همه چیز دختر جان، بشین و زندگیت را بکن، الکی چرا برای خودت دردسر درست میکنی، فقط چشم هایت را ببند تفاوت ها و رانت ها و دزدی ها و پارتی بازی ها را نبین، علاقه ها و پتانسلیت را نادیده بگیر، علاقه های جدید بساز، تو هم خاله زنک شو!! و مثل بقیه از رفتارهای خاله زنکی لذت ببر!! اصلا لذت نبر چشم هایت را فقط ببند از داشته هایت لذت ببر!! از تنهاییت!! از همه چیزهایی که فکر میکنی حقت است بگذر و قانع باش!! شاید لذت زندگی در همین گذشتن ها باشد!! در همین قناعت ها!!  دقیقا می دانم که سال آینده اگر همه این دویدن ها به نتیجه برسد (ان شالله می رسدلبخند) باز هم دچار این یاس فلسفی می شوم که چه کاری بود که من کردم و شاید بهتر بود نمی دویدم و فقط چشم هایم را می بستم. چشم بستن اما سختتر از دویدن است، سختتر از به دوش کشیدن سنگینی تصمیم های سردوراهیست. منی که اینقدر مصمم بودم چرا به چشم بستن فکر میکنم؟ منی که از لحظه های زندگیم به این خاطر لذت می برم چون فکر میکنم در حال تلاش برای مفید بودنم، برای به دست آوردن حقم!! حالا شک کرده ام به آنچه حقم است، به آنچه مفید است، به تعریف لذت! به تعریف حق!! به تعریف مفید!! نه! شک نکرده ام! فقط کمی خسته ام ، فقط کمی!  واقعیتش این است فقط همین یک راه هست، دو راهی چشم بستن و چشم باز کردن است. خب مسلم است که چشم باز کردن درست است. 

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست




:: برچسب‌ها: حرف دل
ن : صبا
ت : ۱۳٩٤/٦/٢۳
نظرات ()

قبل تر ها همیشه فکر میکردم که کسی که به بیماری مبتلا شده و می داند مثلا تا یکسال دیگر بیشتر زنده نیست خیلی خوش به حالش هست از اینکه هم خودش و هم اطرافیانش برای مرگش آماده می شوند. تا چند مدت پیش که طی چند روز خبر فوت افرادی را شنیدم که در خواب ایست قلبی کرده اند و بدون هیچ مشکلی و یکباره چراغ زندگی شان خاموش شد. خیلی جدی به نوع مردنم فکر کردم به اینکه اگر منوی مرگ باز بود آیا مرگ ناگهانی و یکباره را انتخاب میکردم؟ مجددا استرس گرفتم پس کارهایم چه؟ خانواده ام گناه دارند؟ من هنوز آمادگی ندارم. ایست قلبی برای پیرها خوب است نه من!! بعد فکر کردم  یعنی من اگر سرطان بگیرم و به سرطان یا مرض مشابه بمیرم کارهای عقب مانده ام دیگر عقب نیستند؟ خانواده ام راضی اند؟ مطمئنی هر روز صبح و شب با خدا کشتی کج نمی گیری که چرا من؟!! اصلا بین آن همه درد می توانی کارهایت را انجام دهی؟ هیچ وقت دوست نداشته ام به تصادف بمیرم.  فکر کردم و فکر کردم. به اینجا رسیدم که هیچ فرقی ندارد!! من در حال تلاشم، در مسیری که فکر میکنم صحیح است، اینکه کجای این مسیر سوت پایان به صدا در بیاید چندان مهم نیست، چون این مسیر خط پایان مشخصی ندارد! به فرض که یکسال قبل از مرگ حتمی ام دانستم که قرار است بمیرم آیا راهم را عوض خواهم کرد؟ مگر شب امتحان است یا قرار است کنکور بدهم که یک سال و تلاش و پرداختن به کارهای عقب مانده جواب بدهد و سرنوشتم را عوض کند؟ مگر کارها تمامی هم دارد؟ این تمام شد یکی دیگر!!  اصلا تو فکر کن که حالا سرطان گرفته ای و 6 ماه بیشتر زندگی نمیکنی، حتما که نباید درد بکشی و هزینه کنی و خون به دل خانواده ات شود، توی این فرصت 6 ماهه چه می کنی؟ 

اینقدر سوال های اینچنینی از خودم پرسیدم تا راضی شدم که از منوی مرگ ایست قلبی را هم انتخاب کنم. اما واقعیت اساسی تر این است که خوشحالم که منو باز نیست که هر چه از دوست رسد نیکوست. 

 

اگر روزی روزگاری، اینجا بدون خداحافظی و اطلاع قبلی بیش از یک ماه بروز نشد حلال بفرمایید.




:: برچسب‌ها: حرف دل, مرگ
ن : صبا
ت : ۱۳٩٤/٦/۱۸
نظرات ()

تمام و کمال تقوا این است که آنچه را نمی دانی بیاموزی و بدانچه می دانی عمل کنی.

پیامبر (ص)

 

پی نوشت: منبعش پورتال اداره مون. بالاخره اداره مون به یه دردی خورد

 

بعدتر نوشت: در راه بازگشت ذهن محترم می خواند:

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدشگاوچران




:: برچسب‌ها: نکته
ن : صبا
ت : ۱۳٩٤/٦/۱٤
نظرات ()
بی تو به سامان نرسم ای سر و سامان همه تو
ای به تو زنده همه من ای به تنم جان همه تو
من همه تو
تو همه تو
او همه تو ما همه تو
هر که و هرکس همه تو
این همه تو آن همه تو …
من که به دریاش زده ام تا چه کنی با دل من
تخت تو و ورطه تو ساحل و طوفان همه تو
ای همه دستان ز تو و مستی مستان ز تو هم
رمز میستان همه تو راز میستان همه تو
شور تو و آواز تویی
بلخ تو شیراز تویی
جاذبه شعر تو و جوهر عرفان همه تو ..
بی تو به سامان نرسم ای سر و سامان همه تو
ای به تو زنده همه من ای به تنم جان همه تو
من همه تو
تو همه تو
او همه تو ما همه تو
هر که و هرکس همه تو
این همه تو آن همه تو …
 
حسین منزوی
 
پی نوشت: همیشه فقط به تیتراژ پایانی سریال تنهایی لیلا می رسم که به نظر کافی
 میاد. 



:: برچسب‌ها: شعر
ن : صبا
ت : ۱۳٩٤/٦/۱٠
نظرات ()

از عید فطر به این طرف هفته ای یک عدد نامزدی و تولد و عروسی و مهمانی های این مدلی دعوت بودیم خدا را شاکرم بابت شادی فامیل (هر چند همه اش مربوط به یک خانواده بود! چشمکخلاصه که آهنگ سلیمو سلیمو نیشخند دست از سر ذهن من بر نمی داشت، تا اینکه دیشب رفتیم کنسرت شهرام ناظریلبخند و روحم آرام گرفت و از شر این آهنگ های بندتمبانی+ نجات یافتم. شکراً لله.

از جمعه هفته پیش تا پریروز شده بودم کلکسیون بیماری ها، سردرد، سرگیجه، تهوع، سرماخوردگی، معده درد شدید، تاری دید، و شدیدا می ترسیدم که مشکلات دوسال قبلم تکرار بشه که خدا رو شکر از همه دردها سربلند بیرون اومدم. لبخند

شماره چشمم 2.5 برابر شده، این پیشرفت عظیم رو که فقط طی 8-9 ماه اتفاق افتاده و حاصل تلاش های خودم به تنهایی و بدون کمک هیچ اجنبی هست رو به خودم صمیمانه تبریک میگم. باشد که در سایر عرصه های زندگی نیز با چنین سرعتی بدرخشملبخند

 

* شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا

بر منتهای همت خویش ان شالله کامران خواهم شدلبخند 

 

+ : پی نوشت: تنبان صحیح هستا ولی ما قلب به میم را در کلمات این شکلی در نوشتارمان هم لحاظ میکنیم. دیکته خودتان ضعیف استنیشخند




:: برچسب‌ها: حرف های همین جوری
ن : صبا
ت : ۱۳٩٤/٦/٦
نظرات ()

اخیرا تفکراتم در مورد لذت و لذت بردن هست، در مورد استرسی است که همراه همیشگیم هست. به این نتیجه رسیده ام که دقیقا باید از مسیر لذت برد. تجربه محقق کردن اهداف مختلفی را دارم که برای هر کدام کم استرس نکشیده ام، لذت موفقیت اما فرّار است. حتی رسیدن به بزرگترین اهداف معنایش این نیست که از فردایش در اقیانوس آرامش و بی دردی غوطه می خوری، معنایش این است که تو توانستی کاری را انجام دهی و از فردا سطح انتظارات و توقعاتت بالاتر می رود پس به طور مستقیم سطح دغدغه ها و تلایش هایت هم وسیع تر می شود و برای من نوعی، سطح استرسم. حالا اگر منتظر این باشم که روزی فرا رسد که بدون دغدغه و نگرانی پاهایم را بیاندازم روی هم و فقط از داشته ها و اندوخته هایم ( معنوی و مادی) لذت ببرم، به نظر که انتظار بی پایانی پیش رویم خواهد بود. از آنجایی هم که یکبار و آن هم محدود فرصت زندگی در اختیارم هست، پس تنها راه حلی که باقی می ماند این است که با عشق طی طریق کرد و لذت برد از همه لحظه ها، از استرس ها، از سختی ها، از ناملایمات، از خوبی ها، زیبایی ها، از پیروزی ها. نوشته ام شعارگونه می ماند. شبیه یادداشت های مثبت اندیشی و روانشناسانه. اما شعار نیست هدف است. قطعا لذت بردن در شرایط سخت و استرسی کار آسانی نیست اما زمان محدود است و وقت اضافه ای برای لذت بردن وجود ندارد، باید تمرین کنم که ضمیر ناخودآگاهم عادت کند به لذت بردن.

اولش که شروع به نوشتن این یادداشت کردم خواستم در پی نوشت بنویسم یک استثناء برای لذت نبردن خودم قائل می شوم و آن هم زمان در اداره بودن است. اما حالا که هم می فکرم و هم می نویسم می بینم که حیف است چند ساعت از روزم را تمرین نکنم و بی فایده رها کنم. همه چیز و همه جا و همه کس می تواند اسباب لذت من باشد.

 

پی نوشت: بالاخره چند نفر پیدا شدند که مقاله سوم را بفهمند و بالاخره ریوایز خورد. ریوایز سنگینی است ولی قطعا لذت بخش خواهد بود (تمرین اول) از خود راضی

 

*: مولانا




:: برچسب‌ها: حرف دل, مقاله
ن : صبا
ت : ۱۳٩٤/٥/٢۸
نظرات ()

جناب همایون دارد می خواند:

 

نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من

ز من هر آن که او دور
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک
از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی
نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی
به یاد آشنا من

ستاره ها نهفته
در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من
هوای گریه با من

 

آرامش خاصی بهمان القا می کند. کل شعر در موردمان صادق است بجز اینکه هوای گریه نداریم فقط  دلمان می خواست یک جای اش می خواند اداره مان خر!! است چون فردا که از قضا جمعه است باید شال و کلاه کنیم و برویم اداره.  از شما که پنهان نیست، ما دختر خوبی شده ایم و روزهای تعطیل و عصرهایی که کمی جان در بدنمان هست لب تاپ به کول می رویم کتابخانه تا شاید استاد2 وقتی آمدند ایران ترورمان نکنند!! البته که الان بس که ایمیل زدند و احضار اسکایپی مان کردند از رو رفته ایم!  حالا این وسط اداره رفتن کلا نقش خرمگس معرکه را دارد در روز جمعه ولی ما به خودمان قول داده ایم در رویدادهایی که در آن نقش نداریم بگوییم به ما چه و به همین دلیل اعصابمان خرمگسی نیست!

 

 




:: برچسب‌ها: حرف های همین جوری, حرف دل, استاد2
ن : صبا
ت : ۱۳٩٤/٥/٢۳
نظرات ()

-تو فامیل مشهورند به خانواده جلساکت بس که در سوء استفاده از دیگران بی ملاحظه هستند. بعد دیروز بین حرفاش میگه انجام فلان کار واسه ما که آدم های راحتی نیستیم و با همه رودروایسی داریم سختهخنثی. باورشون اینه که خیلی اهل ملاحظه هستند و من خیلی سعی کردم لبخندم تبدیل به خنده نشه در مواجه با این طنزدروغگو

 

- معتقد است که دروغ بد است. اما در معرفی خودش به دیگران سطح تحصیلی و کاری و اصلا برنامه آینده اش را یک یا چند سطح بالاتر بیان میکند و معتقد است با این روش خودش را ملزم به رسیدن به آن سطح میکندمتفکر

 

- فیش حقوقی و حکم جدید که می آید به ازای ریال به ریالش (بدون اغراق میگویم)  با تک تک پرسنل کارگزینی و مالی بحث میکند که مبادا ریالی از حقوقش کم شود( معاف از انواع مالیات است) بعد از هر ۱۰ جمله اش یکی اش این است که من اصلا این پول ها برایم مهم نیست و ایمان دارد به حرفشدروغگو

 

و مثال های بسیار دیگر...

هدفم از این مثال ها این نبود که بگویم آدم ها دروغ گو هستند. میخواهم بگویم تعاریف آدم ها در همه چیز میتواند با هم متفاوت باشد. وقتی قرار است به کسی نزدیک شویم چه در دوستی؛ چه در همکاری و .... به تعریف عملی آدم ها از مفاهیم مختلف توجه کنیم. چرا که در حرف همه ی افراد طرفدار صداقت؛ ادب؛ مناعت طبع و بزرگواری و عشق و محبت و صمیمیت و ... هستند. اما گاها در عمل با تناقض هایی مواجه میشویم که دلیلش این است که گمان میکنیم تفسیر همه آدم ها از این مفاهیم کلی شبیه تفسیر ماست.

 

پی نوشت: این یادداشت تذکری برای خودم هست.




:: برچسب‌ها: از آدم ها
ن : صبا
ت : ۱۳٩٤/٥/٢۱
نظرات ()

توی راه پله های مطب دکتر پوست نشسته ام تا شاید ساعتی دیگر موفق به رویت رخ ناپیدای دکتر شوم. این سومین بار است که حضور در این کریدور را تجربه میکنم و اگر حداقل سه نفر این دکتر را معرفی نکرده بودند چنین خفتی را نمی پذیرفتم. به نظرم دزد گرفتن راحتتر از ملاقات این دکتر باشد!! و من در عجبم از جامعه ای که سیستم نوبت دهی پزشکش در قرن ۲۱ اینگونه است.

 

به این فکر میکنم که فکر کردن یا حرص و غصه خوردن در مورد چیزی که من هیچ نقشی در آن ندارم کار عبثی است. گاهی که دلم خیلی میگیرد گیر میدهم به خدا. ولی جز عذاب وجدان هیچ چیزی عایدم نمیشود پس نتیجه این شده که تمرکزم را گذاشته ام روی چیزهایی که من در آن نقش دارم اما این وسط گاهی با وجود تلاش ها و برنامه ریزی ها هم همه چیز طبق برنامه پیش نمیرود. پس کلا نتیجه این شده که من کار خودم را انجام میدهم و بقیه اش به من چه!! مگر من مسئول مدیریت اوضاع جهان و آدم هایش هستم؟! هر کس مسئولیتی دارد و من به اندازه توان خودم مسئول خودم هستم  بقیه اش هم به من چه!!

 

چند ساعت بعد نوشت:

جلوی در مطب دکتر دعوایی شد که مسلمان نشنود کافر نبیند و من فقط به این فکر میکردم و میکنم که تمدن چند هزارساله مان چه نقشی در رفتار امروزم مردم جامعه مان دارد!! باور کنید اگر تست هاری از حاضرین گرفته میشد قطعا جواب چند نفر مثبت بود.ابرو

 

در اینستاگرام چند پیج را دوست دارم و وقت و بی وقت که میروم سراغ گوشی ام جملات و پیام هایشان شدیدا به هدف میزند:

Sucçess.studio

Drahmadehellat

 و پیج کتاب خوانی که جهت مطالعه گروهی کتاب است و این روزها من فقط شاهد ماجرا هستم: ketabkhani




:: برچسب‌ها: حرف های همین جوری, درد, اخلاق
ن : صبا
ت : ۱۳٩٤/٥/٢٠
نظرات ()