رها رها رها من

جناب همایون دارد می خواند:

 

نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من

ز من هر آن که او دور
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک
از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی
نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی
به یاد آشنا من

ستاره ها نهفته
در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من
هوای گریه با من

 

آرامش خاصی بهمان القا می کند. کل شعر در موردمان صادق است بجز اینکه هوای گریه نداریم فقط  دلمان می خواست یک جای اش می خواند اداره مان خر!! است چون فردا که از قضا جمعه است باید شال و کلاه کنیم و برویم اداره.  از شما که پنهان نیست، ما دختر خوبی شده ایم و روزهای تعطیل و عصرهایی که کمی جان در بدنمان هست لب تاپ به کول می رویم کتابخانه تا شاید استاد2 وقتی آمدند ایران ترورمان نکنند!! البته که الان بس که ایمیل زدند و احضار اسکایپی مان کردند از رو رفته ایم!  حالا این وسط اداره رفتن کلا نقش خرمگس معرکه را دارد در روز جمعه ولی ما به خودمان قول داده ایم در رویدادهایی که در آن نقش نداریم بگوییم به ما چه و به همین دلیل اعصابمان خرمگسی نیست!

 

 

/ 3 نظر / 29 بازدید
آرام

سلام بانوی ما جمعه هم اداره تان برقرار است؟ واقعا خروجی هم دارد؟ حداقل نتیجه اعتراض این است که دفعات بعدی با تامل بیشتری جمعه ها احضارتان خواهند کرد.

علی

سلام صبای عزیز. روزت مبارک. [گل][گل][گل]

قاسم

فقط دلمان می خواست یک جای اش می خواند اداره مان خر!! است خیلی باحال بود!! اداره ما هم خر است!! نمی دانم بعد از مرحله «خر» بودن چی است؛ اداره ما همان مرحله است!! [نیشخند]